صداقت دل

وین حرفِ معمّا نه تو خوانی و نه من اسرار اَزَل را نه تو دانی و نه من
چون پرده برافتد، نه تو مانی و نه من هست از پس پرده گفت‌وگوی من و تو

 

khyam2
شاهنامه ، بوستان ، تاریخ بیهقی ، منطق‌الطیر ، مثنوی ، حافظ سعدی ، رباعیات خیام

سهل مشمر سخن سرد به روشن‌گهران          که نفس بر رخ آیینه ز سیلی ‌کم نیست

دل ز نابینایی خود میکشد بار جسد                تا گره در سینه دارد دانه، خاکش بر سر است

 —

molaنصربن احمد- دربار سامانیان
ترجمه تاریخ طبری از ابوعلی بلعمی، آثار ابوریحان بیرونی (440 ق) وابوعلی سینا (428 ق) در روزگار سامانیان پدید آمدند. دانشمندان برجسته ای مانند محمد زکریای رازی (313 ق) ابونصر فارابی (339)،
بسیاری از شاعران بزرگ مانند فردوسی (410/416 ق) در این روزگار یا متأثر از آن برآمده اند.

زمانه، چون نگری، سربه سر همه پندست
بسا کسا! که به روز تو آرزومندست
کرا زبان نه به بندست پای دربندست
زمانه، پندی آزا د وار داد مرا
به روز نیک کسان، گفت: تا تو غم نخوری
زمانه گفت مرا: خشم خویش دار نگاه

جمال‌الدین ابومحمّد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤیَّد، متخلص به نظامی و ملقب حکیم نظامی (زادهٔ ۵۳۵ هـ. ق در گنجه– درگذشتهٔ ۶۰۷–۶۱۲ هـ. ق)

اثر معروف و شاهکار بی‌مانند نظامی، خمسه یا پنج گنج است که در قلمرو داستان‌های غنایی امتیاز بسیار دارد.
شاعر سی سال از زندگانی خود را بر سر نظم و تدوین آنها گذاشته است. خمسه یا پنج گنج نظامی شامل پنج مثنوی است:
مخزن الاسرار، خسرو و شیرین، لیلی و مجنون، هفت پیکر، اسکندرنامه

 

فرقه شيطان پرستي

دفاع از شیطان و ابلیس در ادبیات فارسی و عرفان اسلامی.
در تفسیر کشف الاسرار میبدی، سخنان حسن بصری، سخنان ابوسعید ابوالخیر در اسرار التوحید، اشعار سنایی، عطار، آثار حلاج، عین القضات همدانی،
احمد غزالی، ابوالحسن خرقانی،ابوبکر واسطی، ابوالعباس قصّاب، مولانا(دفتر 2 مثنوی، داستان معاویه و ابلیس)، ذوالنون مصری، بایزید بسطامی،
سهل بن عبدالله تستری، ابوالحسن نوری، جنید بغدادی، شبلی و دیگران.
شیطان عزیز خدا بوده لذا لقب «عزازیل»(: قدرتمند و نیرومند خدا) داشت.

حسین‌ بن منصور حلاج‌ ‌ صوفی مشهور سده سوم و چهارم

 شبلی جزو صوفیانی است که پا را از دایرة احتیاط بیرون نمی‌آورد. او در قضیّة بر دار کردن حلّاج «موافقت را گِلی انداخت» (عطّار، 1346: 592).
حلّاج از وی می‌رنجد که به هر حال او دانا به اسرار عبارت شطح‌آمیز «أنا الحقّ» است و
«گفت:از آنکه آنها نمی‌دانند، معذورند. از او سختم می آید که می‌داند که نمی‌باید انداخت (همان­جا).
در تذکرةالأولیا از وی نقل است که شب شهادت حلّاج بر سر تربت او می‌رود و تا صبح با خداوند مناجات می‌کند که
«الهی! این بندة تو بود مؤمن و عارف و موحّد، این بلا با او چرا کردی؟» و در خواب از حقّ‌تعالی خطاب می‌شنود که «سرّ ما با غیر ما در میان نهاد»

کشف المحجوب هجویری
کشف المحجوب ابوالحسن  جلّابی هجویری غزنوی، نخستین متن مستقلّ صوفیانه به زبان فارسی
عین القضات همدانی مینویسد: «گیرم که خلق را ابلیس اضلال کند، ابلیس را بدین صفت که آفرید؟»

قطره را تا که به دریا راه است
قطره دریاست اگر با دریاست
گر ز دریا به کنار آید زود
پیش صاحبنظران دریا است
ورنه او قطره و دریا دریاست
بود آن قطره ناچیز که بود
 

شیخ عطّار نیشابوری (زادهٔ ۵۴۰ در نیشابور – درگذشتهٔ ۶۱۸ هجری قمری در شادیاخ نیشابور)

اسرارنامه  ۳۳۰۵ بیت در ۲۲ مقاله. سه مقاله نخستن آن به ترتیب دربارهٔ توحید و نعت رسول اکرم و فضائل خلفای راشدین است.

از مقاله چهارم به بعد دربارهٔ موضوعات گوناگون تصوف است.
مقاله پنجم دربارهٔ اهمیت عشق و برتری آن از خرد با ابیات معروف ذیل آغاز می‌شود.

الهی نامه  این کتاب که عطار خود در اواخر عمرش در مختارنامه (و شعر زیر) با نام خسرونامه به آن اشاره می‌کند سرشار از داستان‌های دلکش کوتاه و بلند است
که همگی در بین یک داستان اصلی فوق‌العاده گنجانده شده‌اند.
این کتاب مانند کتب دیگر با ستایش خداوند و نعت رسول اکرم (ص) و خلفای چهارگانه آغاز می‌شود و سپس در هشت بیت روح انسان را مورد خطاب قرار می‌دهد و
برای او شش فرزند: نفس، شیطان، عقل، فقر، علم و توحید ذکر می‌کند.
منطق الطیر  شرح سفر مرغان است به درگاه سیمرغ .داستان شیخ صنعان طولانی ترین داستان این کتاب است و حدود 408 بیت دارد.
مصیبت‌ نامه  در بیان مصیبت‌ها و گرفتاری‌های روحانی سالک و مشتمل است بر حکایات جذاب و خواندنی. این اثر پس از منطق‌الطیر مهم‌ترین منظومهٔ اوست.

مختارنامه مجموعه رباعیات دارای پنجاه باب
تذکرةالاولیا   شرح حال و سرگذشت مربوط به نود وهفت تن از اولیاء و مشایخ تصوف.

دیوان اشعار

روزبه پور دادویه معروف به ابومحمد عبدالله ابن مقفع (زادهٔ ۱۰۴ در فیروزآباد – درگذشتهٔ ۱۴۲ هجری قمری در بغداد)

مهتری گر به کام شیر در است شو خطر کن ز کام شیر بجوی
یا بزرگی و عز و نعمت و جاه یا چو مردانت مرگ روباروی

خیام نیشابوریهیچ حقیقتی در دین نیست.

نیکی و بدی که در نهاد بشر است              شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل               چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است
آرند یکی و دیگری بربایند                        بر هیچ کسی راز همی نگشایند
ما را ز قضا جز این قدر ننمایند                 پیمانه عمر ما است می‌پیمایند

چـون نـیـسـت حقیقت و یقین اندر دست  نـتـوان بـه امـیـد شـک هـمـه عمر نشست
هـان تـا نـنـهـیـم جـام می از کف دست  در بی خبری مرد چه هشیار و چه مست
من می خورم و هر که چو من اهل بود  می خوردن من به نزد او سهل بود
می خوردن من حق ز ازل می دانست گر می نخورم علم خدا جهل بود
برخیز و مخور غم جهان گذران بنشین و دمی به شادمانی گذران
در طبع جهان اگر وفایی بودی نوبت بتو خود نیامدی از دگران

جامی است که عقل آفرین میزندش صد بوسه زِ مِهْر بر جَبین می‌زندش
این کوزه‌گر دَهْر چنین جامِ لطیف می‌سازد و باز بر زمین میزندش
در کارگهِ کوزه‌گری بودم دوش دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
هر یک به زبانِ حال با من گفتند کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه‌فروش؟
خیام اگر ز باده مستی خوش باش با ماه رخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت هستی ما نیستی است انگار که نیستی چون هستی خوش باش

خاقانی
گفتي که کجار رفتند آن تاجوران اينک                  ز ايشان شکم خاک است آبستن جاويدان
بس دير همي زايد آبستن خاک آري                       دشوار بود زادن، نطفه ستدن آسان
خون دل شيرين است آن مي که دهد رزبن              ز آب و گل پرويز است آن خم که نهد دهقان
چندين تن جباران کاين خاک فرو خورده است          اين گرسنه چشم آخر هم سير نشد ز ايشان
از خون دل طفلان سرخاب رخ آميزد                     اين زال سپيد ابرو وين مام سيه پستان

 

حافظ

ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم
من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
پرده‌ای بر سر صد عیب نهان می‌پوشم خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست
چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم من که خواهم که ننوشم بجز از راوق خم
شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم گر از این دست زند مطرب مجلس ره عشق
   
وین دفتر بی‌معنی غرق می ناب اولی این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
در کنج خراباتی افتاده خراب اولی چون عمر تبه کردم چندان که نگه کردم
هم سینه پر از آتش هم دیده پرآب اولی چون مصلحت اندیشی دور است ز درویشی
این قصه اگر گویم با چنگ و رباب اولی من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفت
چون تاب کشم باری زان زلف به تاب اولی تا بی سر و پا باشد اوضاع فلک زین دست

 

5 Responses to “صداقت دل”

  1. Mohammad Forgani, 19. September 2016, 11:35

    ای غافل از رنج هوس آیینه‌پردازی چرا           چون شمع بار سوختن از سر نیندازی چرا

    بیدل دهلوی

  2. cina, 29. April 2018, 10:29

    صوفی شهر بین که چون لقمه شبهه می‌خورد        پاردمش دراز باد آن حیوان خوش علف

  3. cina, 1. May 2018, 9:33

    در کف شیر نر خونخواره ‌ای       ‏غیر تسلیم و رضا کو چاره ‌ای

  4. Cina, 18. September 2018, 9:27

    شهید بلخی در سال (۳۲۵ هجری قمری)
    اگر غم را چو آتش دود بودی             جهان تاریک ماندی جاودانه
    درین گیتی سراسر گر بگردی             خردمندی نیابی شادمانه

  5. Cina, 18. September 2018, 9:42

    بر سردر سرای ابوالحسن خرقانی چنین نوشته اند
    هركه در این سرای درآمد نانش دهید و از ایمانش نپرسید,
    چرا كه آنكه به درگاه ایزد باریتعالی به جان ارزد, البته بر خان بوالحسن به نانی بیرزد

Post your comment

*

code

 

 

See more website here...

  • Odlinks
  • Farsi-News
  • Advertise Here