صداقت دل

khyam2صوفی بیا که آینه صافی است جام را          تا بنگری صفای می لعل فام را

راز درون پرده ز رندان مست پرس           کاین حال نیست زاهد عالی‌مقام را

عنقا شکار کس نشود دام باز چین               کانجا همیشه باد بدست است دام را

شاهنامه ، بوستان ، تاریخ بیهقی ، منطق‌الطیر ، مثنوی ، حافظ سعدی ، رباعیات خیام

سهل مشمر سخن سرد به روشن‌گهران         که نفس بر رخ آیینه ز سیلی ‌کم نیست

دل ز نابینایی خود میکشد بار جسد                تا گره در سینه دارد دانه، خاکش بر سر است

molaجمال‌الدین ابومحمّد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤیَّد، متخلص به نظامی و ملقب حکیم نظامی (زادهٔ ۵۳۵ هـ. ق در گنجه– درگذشتهٔ ۶۰۷–۶۱۲ هـ. ق)

اثر معروف و شاهکار بی‌مانند نظامی، خمسه یا پنج گنج است که در قلمرو داستان‌های غنایی امتیاز بسیار دارد.

شاعر سی سال از زندگانی خود را بر سر نظم و تدوین آنها گذاشته است. خمسه یا پنج گنج نظامی شامل پنج مثنوی است:
مخزن الاسرار، خسرو و شیرین، لیلی و مجنون، هفت پیکر، اسکندرنامه

فرقه شيطان پرستي

دفاع از شیطان و ابلیس در ادبیات فارسی و عرفان اسلامی.
در تفسیر کشف الاسرار میبدی، سخنان حسن بصری، سخنان ابوسعید ابوالخیر در اسرار التوحید، اشعار سنایی، عطار، آثار حلاج، عین القضات همدانی،
احمد غزالی، ابوالحسن خرقانی،ابوبکر واسطی، ابوالعباس قصّاب، مولانا(دفتر 2 مثنوی، داستان معاویه و ابلیس)، ذوالنون مصری، بایزید بسطامی،
سهل بن عبدالله تستری، ابوالحسن نوری، جنید بغدادی، شبلی و دیگران.
شیطان عزیز خدا بوده لذا لقب «عزازیل»(: قدرتمند و نیرومند خدا) داشت.

حسین‌ بن منصور حلاج‌ ‌ صوفی مشهور سده سوم و چهارم

 شبلی جزو صوفیانی است که پا را از دایرة احتیاط بیرون نمی‌آورد. او در قضیّة بر دار کردن حلّاج «موافقت را گِلی انداخت» (عطّار، 1346: 592).
حلّاج از وی می‌رنجد که به هر حال او دانا به اسرار عبارت شطح‌آمیز «أنا الحقّ» است و
«گفت:از آنکه آنها نمی‌دانند، معذورند. از او سختم می آید که می‌داند که نمی‌باید انداخت (همان­جا).
در تذکرةالأولیا از وی نقل است که شب شهادت حلّاج بر سر تربت او می‌رود و تا صبح با خداوند مناجات می‌کند که
«الهی! این بندة تو بود مؤمن و عارف و موحّد، این بلا با او چرا کردی؟» و در خواب از حقّ‌تعالی خطاب می‌شنود که «سرّ ما با غیر ما در میان نهاد»

کشف المحجوب هجویری
کشف المحجوب ابوالحسن  جلّابی هجویری غزنوی، نخستین متن مستقلّ صوفیانه به زبان فارسی
عین القضات همدانی مینویسد: «گیرم که خلق را ابلیس اضلال کند، ابلیس را بدین صفت که آفرید؟»

قطره را تا که به دریا راه است
قطره دریاست اگر با دریاست
گر ز دریا به کنار آید زود
پیش صاحبنظران دریا است
ورنه او قطره و دریا دریاست
بود آن قطره ناچیز که بود
 

شیخ عطّار نیشابوری (زادهٔ ۵۴۰ در نیشابور – درگذشتهٔ ۶۱۸ هجری قمری در شادیاخ نیشابور)

اسرارنامه  ۳۳۰۵ بیت در ۲۲ مقاله. سه مقاله نخستن آن به ترتیب دربارهٔ توحید و نعت رسول اکرم و فضائل خلفای راشدین است.

از مقاله چهارم به بعد دربارهٔ موضوعات گوناگون تصوف است.
مقاله پنجم دربارهٔ اهمیت عشق و برتری آن از خرد با ابیات معروف ذیل آغاز می‌شود.

الهی نامه  این کتاب که عطار خود در اواخر عمرش در مختارنامه (و شعر زیر) با نام خسرونامه به آن اشاره می‌کند سرشار از داستان‌های دلکش کوتاه و بلند است
که همگی در بین یک داستان اصلی فوق‌العاده گنجانده شده‌اند.
این کتاب مانند کتب دیگر با ستایش خداوند و نعت رسول اکرم (ص) و خلفای چهارگانه آغاز می‌شود و سپس در هشت بیت روح انسان را مورد خطاب قرار می‌دهد و
برای او شش فرزند: نفس، شیطان، عقل، فقر، علم و توحید ذکر می‌کند.
منطق الطیر  شرح سفر مرغان است به درگاه سیمرغ .داستان شیخ صنعان طولانی ترین داستان این کتاب است و حدود 408 بیت دارد.
مصیبت‌ نامه  در بیان مصیبت‌ها و گرفتاری‌های روحانی سالک و مشتمل است بر حکایات جذاب و خواندنی. این اثر پس از منطق‌الطیر مهم‌ترین منظومهٔ اوست.

مختارنامه مجموعه رباعیات دارای پنجاه باب
تذکرةالاولیا   شرح حال و سرگذشت مربوط به نود وهفت تن از اولیاء و مشایخ تصوف.

دیوان اشعار

روزبه پور دادویه معروف به ابومحمد عبدالله ابن مقفع (زادهٔ ۱۰۴ در فیروزآباد – درگذشتهٔ ۱۴۲ هجری قمری در بغداد)
مهتری گربکام شیر دراست       شوخطرکن زکام شیربجـــو
یابزرگی وعز و نعمـت وجاه      یاچومردانت مر گ رو یا روی

 

مسعود سعد سلمان

ای می لعل راحت جان باش             طبع آزاده را به فرمان باش
روزگار بخست مرهم شو                دردمندم ز چرخ درمان باش
بی تو بیجان تنی است جام بلور         تن پاکیزه جام را جان باش
دلم از قحط مهر خشک شده است       بر دلم سودمند باران باش
گر تو زندان کشیده ای چون من          مر مرا یار بند و زندان باش
اختر شب شد آشکار به تو                کس نگوید تو را که پنهان باش

خیام نیشابوریهیچ حقیقتی در دین نیست.

چـون نـیـسـت حقیقت و یقین اندر دست     نـتـوان بـه امـیـد شـک هـمـه عمر نشست
هـان تـا نـنـهـیـم جـام می از کف دست      در بی خبری مرد چه هشیار و چه مست

من می خورم و هر که چو من اهل بود       می خوردن من به نزد او سهل بود
می خوردن من حق ز ازل می دانست         گر می نخورم علم خدا جهل بود

نیکی و بدی که در نهاد بشر است          شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل          چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است
آرند یکی و دیگری بربایند                   بر هیچ کسی راز همی نگشایند
ما را ز قضا جز این قدر ننمایند            پیمانه عمر ما است می‌پیمایند

 

خاقانی
گفتي که کجار رفتند آن تاجوران اينک             ز ايشان شکم خاک است آبستن جاويدان
بس دير همي زايد آبستن خاک آري                 دشوار بود زادن، نطفه ستدن آسان
خون دل شيرين است آن مي که دهد رزبن         ز آب و گل پرويز است آن خم که نهد دهقان
چندين تن جباران کاين خاک فرو خورده است    اين گرسنه چشم آخر هم سير نشد ز ايشان
از خون دل طفلان سرخاب رخ آميزد              اين زال سپيد ابرو وين مام سيه پستان

خیام

جامی است که عقل آفرین میزندش
این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف
خیام اگر ز باده مستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
در کارگه کوزه‌گری رفتم دوش
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
می‌سازد و باز بر زمین میزندش
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه فروش


حافظ

وین دفتر بی‌معنی غرق می ناب اولی
در کنج خراباتی افتاده خراب اولی
هم سینه پر از آتش هم دیده پرآب اولی
این قصه اگر گویم با چنگ و رباب اولی
در سر هوس ساقی در دست شراب اولی
چون تاب کشم باری زان زلف به تاب اولی
رندی و هوسناکی در عهد شباب اولی
این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
چون عمر تبه کردم چندان که نگه کردم
چون مصلحت اندیشی دور است ز درویشی
من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفت
تا بی سر و پا باشد اوضاع فلک زین دست
از همچو تو دلداری دل برنکنم آری
چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون آی
ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم
پرده‌ای بر سر صد عیب نهان می‌پوشم
چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم
شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست
من که خواهم که ننوشم بجز از راوق خم
گر از این دست زند مطرب مجلس ره عشق

 

 

 

2 Responses to “صداقت دل”

  1. hossein, 19. September 2016, 11:22
    عقد زهرا و علی در آسمان ها بسته شد         سرنوشت عشق هم بر زلف آن ها بسته شد
     
    
  2. Mohammad Forgani, 19. September 2016, 11:35
    ای غافل از رنج هوس آیینه‌پردازی چرا      چون شمع بار سوختن از سر نیندازی چرا

    بیدل دهلوی

Post your comment

*

code

 

 

See more website here...

  • Odlinks
  • Farsi-News
  • Advertise Here
  • Advertise Here