10th
DEC

خانه خانم جان

خانه خانم جان دارای يک شاه ‌نشین در جبهه جنوبی، دو حیاط اندرونی و بیرونی وهفت اطاق که  دو تا از انها  تودر توبود
اتاق شاه ‌نشین يا هفت دری يا اُرُسی دارای شیشه‌کاری بود این شیشه‌کاری‌ها روی هفت لنگه در جلو بود. ارسی و اطاقها گچ بری و بعضي از انها بخاری گچ بری داشتند. دالان, سرداب (زیرزمین), حوضخانه, مطبخ, دوتا چاه آب و منبع و يک طويله

برای وارد شدن به خانه یک هشتی بود، هشتی مسقف است ودو تا سکودو طرف ان بود که به انها پيرنشين هم مي گفتند

خانم جان وقتی میخواست سر گنجشکى يا کباب شامي بپزد, بايد گوشت را در هاون سنگی  می کوبید.  من و بقيه هم کمکش مي کوبيدم. کوکو را تو يک چيزي مثل لگن درست مي کرد و بالا و پايين اونو اتش و زغال ميريخت

محله چهارسوق شيرازيها

هر محله ای برای خودش قبرستا ن داشت و چهارسوق هم دو سه تا قبرستان دور و برش داشت. در ضمن هر محله دو تا سه تا ديوانه داشت.
تفریح هاى ما عبارت بود از فالگیر,  درویش,  جن گیر, تخت فولاد  و ختم انعام و سفره ابولفضل  و معرکه گير – رمال و عمر عمرو ,  روضه عمر و تعزیه و ازجمله بازی ها پِلاچُفته، هفت سنگ، خونه بازی ایرانی و خارجی که بعدها به آن لِی لِی گفتند

دسته سينه زنى, دويدن دنبال سگهای ولگرد و گربه ها و اینها

بعضي وقتها زنها هم جمع مى شدند مسجد لنبان آش نذرى درست ميکرديد. سر کتاب باز مي کردن – دعانویسی، طلسم نویسی، باطل السحر و عريزه مينوشتند و مينداختند توجوب اونجا 

جشن تولد نبود ولى عروسى ۳ روز ادامه داشت و اشپز مى امد و غوغايى بود

بستنی مثل «آلاسکا» . فروشنده داد میزد: آلاسکا، بستنی
بستنی فروش ها هم سیار بودند، گاری چهارچرخی بود که بستنی همراه با نان می فروختند و قیمت هر بستنی ۱۰ شِی بود و بعد یک ریال شد

تنها بیمارستان صدتختخوابی بود و بعد هم اسمش شد بیمارستان ثریا

همه جا و هم در چهارسو گدا,  ذغال و نفت  فروش ، دل و قلوه ای ، گوسفند فروش ، کهنه چین ، سلمانی دوره گرد، فالگیر و دعا نویس و زالو انداز و قهوه چی بود . یک سقاخانه هم اول خيابان شاه بود. عطاری حاج اسماعیل هم  ﺍﻭﻝ خیابان زاهدی بود

خانه ها لوله کشی آب نبود. مردم چاه داشتند که از چرخ و دول تشکیل می‌شد. بعضی خانه ها هم که وضع مالی خوبی داشتند منبع آب داشتند که با ابعاد یک متر در یک و نیم متر بود و نیم متر هم ارتفاع داشت و پر از آب می‌شد.

اصفهان لوله کشی فاضلاب نداشت و يک کسى با الاغ چاه های فاضلاب مردم را خالی میکردند وبه آنها کنّاس يا پيتى يا پيت کش میگفتند. آن وقت ها چاله کم عمقی درست می کردند که قسمتی ازآن می آمد توی کوچه و پیت کش ها می آمدند آن را خالی می کردند. چاه عمودي مي رفت پايين و خونه هاى بزرگ اون پايين هم يک دخمه ميزدند وبزرگ مي کردند. خيلى هاهم مي افتادند تو اين چاها
از آنجا که خاک اصفهان سفت بود و این چاهها زود به زود پر میشد یکی از دغدغهاي خانم جان این بود که مبادا چاه پر شود و بعد مصیبت مي شد. پيت کش يک الاغ داشت با دو پیت حلبی که از دو طرف روی پالان الاغ اويزان کرده بود و پول مى گرفت و چاها را خالى ميکرد. زمان مادرجون پيت کش بايستي پول ميداده و چاه را خالي مى کرده.  واز اين رو پيتى شبانه با دستمال فاضلاب را ميدزديدند

کسانى که تو کوچه داد ميزدند چاه خالى ميکنيم, آب حوض ميکشيم,  برف پارو مي کنيم, نمکى

زمستان که می شد گل بود و مردم برف پشت بام ها را پارو می کردند می ریختند توی کوچه

از روی سی‌وسه پل تا اواخر پهلوی ماشین عبور می کرد.
تابستان ها یا آب انجیر و آب پرهلو می آوردند و می فروختند. هرزمان هم هوا سرد می‌شد چغندر می پختند و می فروختند. همه اینها را هم روی گاری دستی می آوردند،

کوه صفه تماماً سنگلاخ بود و جز تعداد بسیار محدودی درخت، هیچ چیز دیگری در کوه صفه وجود نداشت.
پارک ناژوان هم درواقع بیشه ای پُر از درخت بود که «بیشۀ حبیب» نام داشت

 اصفهان ۸ سینما داشت، سینما حافظ، سینما مایاک، سینما ایران، سینما نقش جهان، سینما ساحل، سینما مُلَندروژ، سینما همایون و سینما سپاهان؛ فیلمهای خوبی را هم نمایش می دادند ازجمله فیلم های ایرانی، آمریکایی . همیشه صف نیم کیلومتری برای سینما وجود داشت به طوری که بسیاری از مردمی که در صف بودند به یک سانس نمی رسیدند و باید برای سانس بعدی بلیت می گرفتند

اکثر اتوبوس های درون شهری از میدان نقش جهان عبور می کردند و از میدان شاه (شاه عباس) تا فلکه چهارسو و خیابان زاهدی و خیابان خرم می آمدند. این اتوبوس ها دو نفر شاگرد شوفر داشت. شاگرد شوفرهای این اتوبوس ها داد می زدند: «چهارسو، شاپور. عباس آباد، زایشگاه،
از داخل خیابان زاهدی  جلوتر که می رویم یک پرورشگاه بود  .

میدان انقلاب ، نامش «مجسمه» بود چون مجسمه محمدرضا پهلوی آنجا بود.  به فلکه دروازه شیراز، هزارجریب می گفتند. بالاهزارجريب خوابگاه بود.

هتل عباسی در ابتدا کاروانسرا بود. بعدها  آن را مرمت کردند و به هتل تبدیل شد. بازار هنر نیز که الان طلافروش ها در آن مستقرند انباری برای ذخیرۀ پنبه بود.

کسی در خانه اش حمام خصوصی نساخته بود. قبل از آن در حمام ها «خزینه» وجودداشت. یک نفر کیسه می کشید و به اصطلاح «کيسه کش» نام داشت و بعد فرد دیگری روى يک سکو که جا معمولا برا ۴ نفر ميشد «ليفه کش»  صابون می زد .  و وقتی خودمان را می‌شستیم داد می‌زدیم: «لُنگ» و آن فردی که به او «لُنگی» می‌گفتند دوتا لُنگ می آورد و بعد وارد «سربینه» می‌شدیم که آب سردی داشت. کمد و کلید هم داشتیم و لباسهایمان را می پوشیدیم و لُنگ ها را می گذاشتیم.

Leave a Reply

*

code